خرید بک لینک
ای نگاهت، نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو میاندیشم به تو، آری، به تو یعنی به همان منظرِ دور به همان سبز صمیمی، به همان باغ بلور به همان سایه، همان وهم، همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم میگیری به همان زُل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم به تبسّم، به تکلّم، به دلآرایی تو به خموشی، به تماشا، به شکیبایی تو به نفسهای تو در سایه سنگین سکوت به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت شبحی چند شب است آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم، عاشق دیدار من است یک ن

برچسب: عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش,متن شعر عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش,عاشقي جرم قشنگي است به انكار مكوش,شعر عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش, نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 0:36

گاهی شنیدن گفتوگوها، خاطرات یا نامههای عاشقانه و خودمانی آنانی که با فکر، فیلم، هنر، شعر یا داستانشان انس داریم، زاویه دیگری از زندگی آنها را پیش چشم ما میگستراند که خودمانی است و زمینی، مثل همین کتاب نامههای شاملو به آیدا: در آستانه بیست و چهارمین سال عمر تو و سومین سال آشناییمان و در چند قدمی زندگی مشترکمان با یکدیگر پیمان میبندیم: آیدا، مادری بخشنده، مهربان و خوشبین باقی خواهد ماند؛ زیرا احمد خیال ندارد پا از دوران کودکی خود بیرون بگذارد. در برابر هیچ نوع پیشآمدی، آیدا حق اخم کردن، سکوت کردن، قیافه گرفتن، به فکر فرو رفتن و کج

برچسب: آیدا و شاملو,آيدا و شاملو,آیدا شاملو شبانه,آیدا و احمد شاملو,زندگی آیدا و شاملو,آيدا و احمد شاملو,آشنایی آیدا و شاملو,آیدا شاملو کیست,آیدا شاملو شعر,آیدا شاملو دکلمه, نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 0:36

هر چه من بیش آزمودم، زندگی معنا نداشتچون کتابی بی سر و ته کَابلَهی آن را نگاشتگفت خیام آنچه گفتند عاقلان، بادِ هواستگفت حافظ، حل این نکته به فکر ما خطاستعمر بعضی، جمله شیرین و عمر برخی، تلخ و بدعمر اکثر، مَزجی از شیرینی و تلخی بُوَداَر جفای روزگار، عیش تو را بر هم زندجز ثبات و صبر چهبوَد آنکه جبرانش کندغم مخور، باری که مرغ عمر با سرعت پَرَدچشم تا بر هم زنی، بینی که این هم بگذرد منوچهر بزرگمهر (1290 ـ 1365)

برچسب: زندگی,زندگی و دیگر هیچ,زندگی خصوصی,زندگی در آمریکا,زندگی چیست,زندگی پس از مرگ,زندگی زیباست,زندگی نامه,ای,زندگی نامه,زندگی شیرین, نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 8:53

نشود فاشِ کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر، نامهرسان من و توستگوش کن، با لب خاموش سخن میگویمپاسخم گو به نگاهی که زبان من و توستروزگاری شد و کس، مرد رَهِ عشق ندیدحالیا چشم جهانی، نگران من و توستگرچه در خلوت راز دل ما، کس نرسیدهمه جا زمزمهی عشق نهان من و توستگو بهار دل و جان باش و خزان باش، اَر نهای بسا باغ و بهاران که خزان من و توستاین همه قصهی فردوس و تمنّای بهشتگفتوگویی و خیالی ز جهان من و توستنقش ما گو ننگارند به دیباچهی عقلهرکجا نامهی عشق است، نشان من و توست«سایه»، ز آتشکدهی ماست فروغ مه و مهروَه از این آتش روشن که به جان من و ت

برچسب: هر کجا نامه عشق است نشان من و توست, نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 8:53

war in afghanistan

بسپاریم بر سنگ مزارمان، تاریخ نزنند تا آیندگان ندانند بیعرضگان این برهه از تاریخ، ما بودیم.

(جمله منسوب به خسرو گلسرخی)

برچسب: نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 8:53

ashooraye kabul

خوش به سعادتتون که میرید روضه. ...ما که دنیامون شده آخرت یزید. ... تو رو چه به روضه؟ روضه، خودتی؛ گریهکن نداری و الاّ خودت، مصیبتی؛ دلت کربلاست.


فیلم سوتهدلان، زندهیاد علی حاتمی،1356.

برچسب: تو خودت مصیبتی, نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 8:53

rahe tazeh

رهی جز کعبه و بتخانه میپویم که میبینم
گروهی بتپرست اینجا و مُشتی خودپرست آنجا

منسوب به مولوی بلخی

برچسب: خط سوم,خط سوم pdf,خط سوم بامداد,خط سوميد,خط سومری,خط سوم مترو تهران,خط سوم مترو,خط سوم فرامرز اصلانی,خط سوم متروي تهران,خط سوم صاحب الزمانی, نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 8:53

woman in war

پسرم بار دگر میپرسد:
«تو چرا میجنگی؟»
با تمام دل خود میگویم:
«تا چراغ از تو نگیرد دشمن».

برچسب: تو چرا می جنگی پسرم می پرسد,تو چرا میجنگی,شعر تو چرا میجنگی,پسرم می پرسد تو چرا میجنگی, نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 8:53

abulhassan najafi

آخرین بار، قبل از بیماری [ابوالحسن نجفی]، در فرهنگستان [زبان و ادب فارسی] به دیدارش رفتم. در بین صحبتهایمان گفتم: «استاد، جوانها دیگر کم کتاب میخوانند». با معصومیتی عجیب نگاهم کرد وگفت: «یعنی چی؟ یعنی جوانها دیگر جوانی نمیکنند؟»

ندا عابد، «بزرگ بود و فروتن»، آزما، بهمن 1394، شماره 114، ص 11.

برچسب: کتاب از زبان داریوش,دانلود کتاب از زبان داریوش,کتاب زبان بدن,کتاب زبان هفتم,کتاب زبان هشتم,کتاب زبان انگلیسی اول دبیرستان,کتاب زبان فارسی اول دبیرستان,کتاب زبان,کتاب زبان انگلیسی,کتاب زبان فارسی دوم دبیرستان, نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 10:58

gulbuddin_hekmatyar

به دکانِ بختِ مردم، که نشسته است یا رب
گل خنده میسِتاند، غم جنگ میفروشد؟

#رازق_فانی

برچسب: نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 0:12

جنبش روشنایی

اشکباریِ بسیار اگر

چشمانت را

و جراحاتِ بیشمار اگر

خطوط رخسارت را

بیفروغ کرده است

مادر، به جستوجوی گور من میا؛

وطنِ آزادشده

تصویر زندهای است

از فرزند زندهات.

یوری کاستلان، احمد شاملو، در: همچون کوچهای بی انتها، ج 2، تهران، نگاه، 1381، ص 475.

برچسب: نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 9:57

ای هفت سالگیای لحظهی شگفت عزیمتبعد از تو، هر چه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفتبعد از تو، پنجره که رابطهای بود سخت زنده و روشنمیان ما و پرندهمیان ما و نسیمشکستشکستشکست بعد از تو، آن عروسک خاکیکه هیچ چیز نمیگفت، هیچ چیز به جز آب، آب، آبدر آب غرق شد. بعد از تو، ما صدای زنجرهها را کشتیمو به صدای زنگ که از روی حرفهای الفبا بر میخاستو به صدای سوت کارخانههای اسلحهسازی دل بستیم. بعد از تو، ما که جای بازیمان زیر میز بوداز زیر میزهابه پشت میزهاو از پشت میزهابه روی میزها رسیدیمو روی میزها بازی کردیمو باختیم؛ رنگ تو را باختیم ای هفت سالگی. بعد ا

برچسب: نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:51

صبحدم از عرش میآمد خروشی، عقل گفت:قدسیان گویی که شعر حافظ از بَر میکنند دانی که چیست دولت؟ «دیدار یار دیدندر کوی او، گدایی بر خسروی گُزیدن»از جان، طمع بریدن، آسان بود، ولیکناز دوستان جانی، مشکل توان بریدنخواهم شدن به بستان چون غنچه با دلِ تنگوان جا به نیکنامی، پیراهنی دریدنگه چون نسیم با گل، راز نهفته گفتنگه سِرِّ عشقبازی، از بلبلان شنیدنبوسیدن لبِ یار، اول ز دست مگذارکهآخِر، ملول گردی از دست و لب گَزیدنفرصت شمار صحبت؛ کز این دوراهه منزلچون بگذریم، دیگر نتوان به هم رسیدن #حافظ_شیرازی

برچسب: نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 18:51

صایب تبریزی گفته بود: «صبح، از جانهای روشن یاد میآید مرا». و نیما یوشیج میگفت: یاد بعضی نفرات روشنم میدارد .... نام بعضی نفرات رزق روحم شده است. وقت هر دلتنگی سویشان دارم دست جرئتم میبخشد روشنم میدارد. حسین منزوی (1 مهر 1325)، زنده است با آن صدایی که همیشه در گوشم طنینانداز است و از همکلاسیهای افغانستانیاش در دانشگاه میگفت و شعر خواند پشت تلفن و گفتوگویم را برای مجله «فرخار» تا همیشه خاطرهانگیز کرد. شعرهایش نیز همیشه پناهگاه خاطرنَژَندیهایم است. منوچهر آتشی (2 مهر 1310) که دستخطش را به مِهر یادگار دارم و دیدار با او آرامشبخش بود

برچسب: نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 10:01

نمایی از «بامیان» در «روز جهانی صلح»

Bamian

بامیان، گهواره زیبای شرق

نقطه وصل تمدنهای شرق

شوکت امروز و فردا هم از اوست

رونق زردشت و بودا هم از اوست

برچسب: بامیان زیبا,عکسهای زیبای بامیان,تصاویر زیبای بامیان, نویسنده: پرهام حیدری تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 6:35

صفحه بندی